طلاق در قانون ایران
طلاق در لغت به معنی گشودن گره و رها کردن است. در حقوق طلاق عبارت است از انحلال نکاح دائم با شرایط و تشریفات خاص. بر اساس قانون ]،طلاق خاص نکاح دائم است و در عقد موقت طلاق وجود ندارد؛ زیرا زن در عقد منقطعه (موقت) با انقضاء مدت یا بذل (بخشیدن مدت باقیمانده از عقد موقت) از طرف شوهر، از زوجیت خارج میشود.
طلاق در ایران به تصریح ماده 1133 که عنوان میکند: «مرد میتواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق دهد»، به اراده و خواست مرد صورت میگیرد و زن نیز در موارد خاصی از جمله: خودداری شوهر از دادن نفقه یا غیبت شوهر به مدت چهار سال و عسر و حرج زن، میتواند از دادگاه درخواست طلاق کند.
در ایران مقررات طلاق از فقه امامیه برگرفته شده است و نخستین قانون مدون و منسجم در زمینه طلاق در سال 1313 به تصویب مجلس شورای ملی رسید. تصویب قانون حمایت از خانواده سال 1346 نخستین گام قانونگذار در محدود کردن اختیارات مرد در طلاق به شمار میرود. زیرا تا آن زمان طلاق در اختیار مرد بوده و هرگاه اراده میکرد میتوانست زن را بدون رضایت او طلاق بدهد. اما بر اساس قانون حمایت از خانواده سال 1346 به دادگاهها اختیار داده شدکه فقط در مواردی خاص به درخواست زن و شوهر یا توافق آنها گواهی عدم امکان سازش صادر کند.
بر اساس این قانون ، طلاق هریک از زوجین باید مبتنی بر علل موجه میبود . با تصویب قانون حمایت از خانواده سال 1353، اختیار مطلق و نامحدود مرد بر دادن طلاق برداشته شد و هر یک از زوجین که متقاضی طلاق بودند با مراجعه به دادگاه درخواست خود را مستند به یکی از موارد ذکر شده در قانون مطرح میساختند . تشخیص وجود این موارد با دادگاه بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی قوانین در جهت انطباق با شرع مورد اصلاح و بازنگری قرار گرفتند که احکام طلاق نیز از این امر مستثنی نبود و محدودیتی که قانون سال 53برای مرد در امر طلاق ایجادکرده بود از بین رفت آن اندک محدویت باقی مانده در قانون مراجعه مرد به دادگاه برای درخواست طلاق بود.
در قانون مدنی موجبات طلاق 3 قسم است: 1) اراده مرد در طلاق 2) طلاق به درخواست زن. 3) طلاق با توافق زوجین
ادامه مطلب
بدحجابی،بی حجابی درقانون
برای بد حجابی قانونی موجود است ؟ در هیچ یک متون قانونی ما واژه مشخص بد حجابی مورد نص صریح قانونی قرار نگرفته است و تنها ماده 638 قانون مجازات اسلامی و تبصره آن به موضوع حجاب می پردازند . در ماده 638 عنوان می شود " هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید علاوه بر کیفر حبس از ده روز تا دو مه یا تا (74) ضربه شلاق محکوم می گردد در صورتی که مرتکب عملی شود که نفس آن عمل دارای کیفر نمی باشد ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا (74) ضربه شلاق محکوم خواهد شد ." تبصره این ماده تنها موردی است که در قانون مدون مورد اشاره قرار گرفته است:" زنانی که بدون حجاب شرعی در معابر و انظارعمومی ظاهر شوند به حبس از ده روز تا دو ماه و یا از پنجاه هزار ر یال تا پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم خواهند شد" . تشخیص اینکه عملی ، عفت عمومی راجریحه ار می کند یا خیر ، بر عهده دادگاه است و دادگاه بر اساس عرف جامعه تصمیم می گیرد که مثلاً پوشیدن لباس نازک باعث جریحه دار شدن عفت عمومی است یا خیر ؟ و منظور از عمل حرام ، عملی است که در شرع ، ممنوع باشد هر چند در قانون برای آن مجازاتی تعیین نشده باشد که در این خصوص می توان به اصل 167 قانون اساسی رجوع کرد که عنوان می کند هر کجا قاضی نتواند حکم دعوایی را در قوانین مدون بیابد ، وظیفه دارد " با استناد به منابع معتبر اسلامی یا مسائلی معتبر ، حکم قضیه را صادر کند." با توجه به این موضوع می توان عنوان کرد بد حجابی از جمله مسائلی است که با سکوت قوه قانونگذار دراین خصوص روبرو است و به نظر می رسد د ر برخوردهای قضایی قاضی باید با توجه به عرف جامعه و منابع معتبر فقهی و یا استفتائات حکم صادر نماید.
ادامه مطلب
ای کاش....
هر وقت می خواهم مطلبی بنویسم دو چیز را نمی دانم 1- ابتدای و انتهای مطلب . اما همین که خودکار را روی کاغذ می گذارم تا انتها می روم انگار آماده بودم و خود نمی دانستم . همیشه این حس ندانستن مرا آزار داده واز همه چیز بیزارم کرده است . سالهای اول روزنامه نگاریم خبر کابوسم بود شبها هم درخواب خبر می نوشتم آنقدر این کابوس تکرار شد که یک روز تصمیم گرفتم دیگر خبر ننویسم . چون همیشه وقتی به خبر فکر می کردم لید برایم مثل کوه کندن می آمد . اما این روز ها چیز دیگری مرا اذیت می کند ،دیگر نمی خواهم بنویسم . نه خبر نه گزارش و نه مصاحبه هیچ کدام . هیچ انگیزه ای ندارم . هیچ .حتی دلم نمی خواهد کار تحقیقی دانشگاه را از روی چرکنویس ها پاکنویس کنم و در حال صفر گرفتن هستم .اگر صفر بگیرم لیسانس هم نخواهم گرفت آن هم بعد از 5 سال که به اندازه 10 سال گذشت . نمیدانم چرا اما دستم به نوشتن نمی رود و از نگاه کردن به صفحه بیزارم . کاش این روزها هم بگذرد . ای کاش ...
بوی سم بوی صدام
سردشت و سلاح های شیمیایی
٧تیر ماه برای مردم سردشت که سالهاست اثرات جنگ را تحمل می کنند روز فراموش نشدنی است مردمانی غیر نظامی که با حملات نظامی جبران ناپذیر به مصدومان شیمیایی 8 سال جنگ ایران و عراق پیوستند قربانیانی غیر نظامی که بیشتر آنان زن و بچه و ساکنان عادی شهر بودند. ساعت 14:15 دقیقه روز یکشنبه 7 تیر ماه 1366هواپیما های بمب افکن عراقی با بمبهای شیمیایی به چهار نقطه پر جمعیت شهر سردشت در نزدیکی منبع آب شهر حمله کردند . شنیده حاکی از این است که پس از بمباران شهر مردم از پناهگاهای خود برای کمک به همنوعان خود خارج می شوند و از اینکه شهر کشته و زخمی نداشته است خوشحال می شوند که پس از مدتی بوی سیر تمام فضای شهر را در بر می گیرد و ناگهان پرندگان از بالای درختان بر روی زمین سقوط می کنند و پس از آن مردم بر روی زمین می افتند . اگر چه در گذشته نیز مناطق مسکونی هدف حملات شیمیایی عراق قرار گرفته بود ولی غالباً صدمات بسیار محدود بود اما حمله شیمیایی عراق به سردشت جز دلخراش ترین حوادث جنگ تحمیلی خوانده می شود . پس از این واقعه دلخراش جمهوری اسلامی ایران این تهاجم را غیر انسانی اعلام کرد و "سردشت"را "نخستین شهر قربانی جنگ افزار های شیمیایی در جهان بعد از بمباران هسته ای "هیروشیما"و "ناکازاکی"نامید .جنایتی که در آن منجر به شهادت 130 نفر و مجروح شدن پنج هزار تن انجامید باید توجه داشت که در آن زمان سردشت دارای 12 هزار نفر جمعیت بود در واقع نیمی از مردمان این شهر از حملات شیمیایی عراق آسیب دیدند. قربانیانی که هرساله شاهد به شهادت رسیدن تعدادی از آنها هستیم .
ادامه مطلب
این روزها
هر وقت که برای جلب رضایت یک محکوم به قصاص نزد خانواده مقتول می روم بدترین لحظات زندگی ام طی می شود و بدترین قسمت آنجاست که مجبوری صبورتر از همیشه باشی حتی در برابر بدترین توهین ها . این چند روزبه اندازه تمام عمرم از زبان مادریم (ترکی) برای نزدیکی به اولیاء دم استفاده کرده ام . علی رغم میل باطنیم به آدم های نزدیک شده ام که هرگز دوستشان نداشته ام و همه و همه برای این بود که شاکی محترم متوجه شود اگر پسرش ،پدرش،همسرش (نقش های مختلف مقتول در زندگی اش ) گناهکار تر از قاتل نباشد کمتر هم نیست و تنها تفاوت آن دو در بازی روزگار است شاید اگر تقدیر جور دیگری ورق می خورد الان آنها ملتمسانه تقاضای عفو داشتندو تنها چیزی که در گوش اولیاء دم نمی رفت همین یک حرف بود .این چند روز مدام دادگاه بودم ومتوجه شدم دیگر روحیه 5 سال قبل را ندارم که هیچ از دادگاه بیزار هم شده ام .
امروز بعد از دوسال کسی را دیدم که سه سال مداوم به دنبال عفوش تلاش کرده بودم . طی سه سالی که پیگیر پرونده اش بودم در لحظات نا امیدی صدایش را شنیده بودم که درد و دل می کرد و روز های نزدیک به قصاص نفسش(اعدام) فقط از مرگ میگفت آن زمان ناامیدی در صدایش طغیان می کرد حتی زمانی که خود را آسوده جلوه می داد که تسلیم مرگ شده است و امروز سرشار از امید و زندگی بود . طی آن سه سال به او وعده داده بودم " آزاد می شوی و زمان خروج از زندانت اولین نفری که می بینی من هستم " اما پس از آزادیش قصه او برایم تمام شد . هرگز به دیدارش نرفتم حتی زمانی که پس از آزادی از زندان دچار افسردگی شدید شده بود و خواهرش گریان با من سخن می گفت. دیدار امروز غیره منتظره بود اگر او را به چهره می شناختم هرگز نشانی از آشنایت نمی دادم اما دوستی او را شناخت و ما را به یکدیگر معرفی کرد . ذاتاً انسان متواضعی نیستم اما نمی دانم چرا دوست ندارم با زندانیانی که برای عفوشان تلاش می کنم روبرو شوم حتی در دادگاه امروز دوست نداشتم با زندانی روبرو شوم آن هم بعد از دو ساعت صحبت بی نتیجه با پدر مقتول که از دادگاه اخراج شده بود .
این چند روز مدام خدا را شکر می کنم که اگر قرار است التماسی کنم فقط به او می کنم نه به مخلوقش .
باز هم توقیف
امروز ظهر دو نشریه توسط هیات نظارت بر مطبوعات لغو امتیاز و توقیف شدند . هفته نامه ایراندخت، روزنامه اعتماد. برای من که تا نزدیکی صبح صفحه بندی ایراندخت طول می کشید دلتنگی برای همکارانم ، خاطرات چند ماهه اخیر و حتی استرس های نرسیدن مطالب کمترین چیزی است که منتظرش هستم . چه کار باید کرد که هنوز نه به بیکاری عادت کرده ام و نه به توقیف ها و از همه بدتر چقدر توقیف؟ اعتماد برای من شروع مطبوعات بود تابستان 8١ ،شروع خبر نویسیم در اعتماد بود و اولین گزارشم در این روزنامه چاپ شد ان موقع فقط 16 سال داشتم و امروز در 24 سالگیم شاهد توقیف دو نشریه به یادماندنی هستم . این روزها می گذرد و تبدیل به خاطره خواهد شد مطمئنم .
داستان دادستان
سابقه تاسیس دادسرا به نظر بعضی از نویسندگان فرانسوی به عهد عتیق(دوره یونانی- رومی قبل از میلاد مسیح(ع)) برمیگردد. اما آنچه تقریبا نسبت به آن اتفاق نظر وجود دارد این است که تشکیلات متعددی در آن زمان، پارهای از وظایف دادسرای فعلی را انجام میدادهاند. البته منشاء تاریخی دادسرا، به صورتی که امروز شناخت میشود ریشه در حقوق قدیم فرانسه دارد و دلیل اصلی ان دفاع از منافع شاه درمحاکمه بود که برخی از وکلا عهدهار این نقش در دادگاهها بودند که این نقش کمکم به دفاع از منافع عمومی تبدیل شد(1)
این نهاد فرانسوی به شکل امروزی در پی تلاش آزادیخواهان ملی در فرانسه به نتیجه رسید و تئوری ایجاد دادسرا به عنوان «ارگانی که کنترل اقدامات دستگاههای پلیس را عهدهدار باشد» در مجموعه قوانین تحقیقات جنایی 1808 فرانسه (کدناپلئون) گنجانده شد و از آنجا به سایر کشورها تسری یافت. دادسرا یک نهاد قضایی است، بدون آنکه حق رسیدگی منجر به صدور حکم داشته باشد و وظیفه اصلیاش آمادهسازی کیفر خواست عمومی و تسهیل رسیدگی برای دادگاه است.
اما در ایران...
ادامه مطلبزنان در مسیرقضاوت
زنان کشور ما از اشتغال به برخی مشاغل محرومند این محرومیت گاه بیش ازآن که جبر عرف باشد جبر قانون است و قضاوت زن از این دست محرومیت هاست در سیستم قضایی ایران قضات زنی که صادر کننده رای باشند نداریم به عبارتی سمتهای که ملازم با استقلال در صدور رای است برای زنان وجود ندارد و این امر ناشی ازبینش معروف و مشهور در فقهای شیعه است که تصدی مقام قضاوت برای زنان را جایز نمی دانند
قضاوت زن در سیر قانونگذاری
در قوانین قبل از انقلاب از میان قوانین سالهای 1302 تا 1348 هیچ قانونی نه در جهت اثبات مرد بودن قاضی و نه در جهت ممنوعیت قضاوت زنان برای تصدی مسند قضاوت نیامده بود با این وجود در فاصله این سالها زنان در سمت های قضایی مشغول به کار نبوده اند تا اینکه در سال 1346 اولین دوره کار اموزی قضات زن شروع شد که پس از کار آموزی در سال 1348 اولین قضات زن که 5 نفر بودند به استخدام دادگستری در آمدند و این سیر ورود زنان به دستگاه قضایی به عنوان قاضی د ادامه داشت تا اینکه پس از انقلاب اسلامی 1357تغییرات اساسی در قوانین در جهت اسلامی شدن انان به وجود آمد و با این دیدگاه که زنان شرعاً حق قضاوت ندارند در 13 اسفند 1357 زنان قاضی از قضاوت و حضور در قوه قضائیه محروم شدند ......
ادامه مطلباوبیگناه نیست اما اعدامش نکنید
چند سالی است که برخی از فعالان اجتماعی در مخالفت با اجرای احکام اعدام و قصاص مجرمین اینگونه پرونده ها را بی گناه فرض میکنند ، چه جرمی با لاتر از قتل در قانون . درد نادیده انگاشتن مادری ازداشتن فرزند و یک خانوده از پدر و محرومیت فرزندی از داشتن مادر . اخر برای چه ؟ ای کاش جواب این سوال را می دانستم سوالی که چند سال است که مدام از خودم می پرسم از 13 اسفند سال84 که یکی از دوستان پرونده ای داد به دستم تا شاید از قصاص جوان 24 ساله جلو گیری کنیم . جوانی که هرگز ندیدمش و اسفند 86 از زندان التماس ها و ترس ها آزاد شد و من تنها خشنود م از آزادی او . 2سال هر هفته جمعه از زندان زنگ می زد تا ببیند برای جلب رضایت چه کرده ایم و از آرزو ها و خاطراتش برایم می گفت از ترس ها و نا امیدیهایش .هرگز دلم نمیخواست طناب سرد صبح های گرگ و میش چهارشنبه زندان اوین گردن او را هم لمس کند اما یک چیزش مرا آزار می داد وقتی می گفتم از شاکی عذر خواهی کن جواب می داد " پسر او مقصر است که به سمت من حمله کرده نه من انها 3 سال از زندگی ام را به من بدهکارند نه من " وای که این کلمات چقدر آزار دهنده بود و سختر آن که نمی خواستم سرش داد بزنم " اخر مرد حسابی این تو بودی که چاقو را درست زدی به شاهرگ گردنش" که قتل او بدون سبق تصمیم بود و از سر حادثه.
خسته شده ام ازاین همه حادثه که یکی قربانی می شود و دیگری بیگناه عالم مگر جرم هم از سر اتفاق است؟ .
دوستان من می خواهند بگویند اعدام و قصاص افراد زیر 18 سال درست نیست جای شک دارد اما به اشتباه مجرمی را قدیسه عالم می کنند .
چقدر دلم شکست وقتی پرونده ای را می خواندم که 4پسر بچه نوجوان برای گردش 2 ساعته شان مسافرکش میانسال شیرازی را کشتند و آن مرد برای نجات جانش چگونه تقلا کرده بود امادر آخر محکوم به مرگ شده بود که جرمش جستجوی یک لقمه نان در پیچ های جاده بود و من در درونم به حال دخترش که اگر داشته باشد تنها گریستم که چه زمان دریافت پدرش دیگر بازنخواهد گشت.
من التماس مادران و دخترانی را نیز دیده ام که برای نجات جان عزیزشان چه التماس ها که نمی کنند و حال مادر علی مهین ترابی را که 8سال است هر روز باترس یک خبراز خواب بیدار می شود "فردا اجرای حکم است" .
خانواده قاتل و مقتول به یک اندازه بزه دیده جرم اند و قتل هر دو را نابود کرده . یکی درفراق جان می سپارد و دیگری در انتظار.
هیچ جرمی بالاتر از نادیده انگاشتن احساس دیگری نیست که در قتل این اتفاق می افتد .
این روزها خبراست و مصاحبه وبیانیه یکی نیست بگوید با چه مخالفت می کنید با قصاص یک آدم چه گناهکار چه بیگناه یااینکه دخترکی را بیگناه می دانید ؟ اوبیگناه نیست اما اعدامش نکنید
زندگی یعنی.....
زندگی یعنی:ایمان،آزادی،فرهنگ و دوست داشتن
"دکترعلی شریعتی "
چند همسری از دیدگاه دین و قانون
چند سال قبل از جنجال ماده (حذف شده) 23 لایحه حمایت از خانواده برای روزنامه سرمایه مطلبی در رابطه با تعدد زوجات نگاشتم که هرگز آن را ارائه ندادم و ماند تا در روزنامه هم میهن چاپ شود که باز هم قسمت نشد و در شهروند امروز بنا به دلایلی کار نشد . در نگارش این مقاله به منابع مختلفی رجوع کردم اگرچه تمام منابع موجود مطالعه نشده است اما سعی من این بود که دیدگاه های مخالف از گروهای مختلف دینی و حقوقی را جمع آوری کنم و معتقدم این مقاله دارای ضعف هاو نکات قوتی است که ضعف ها باید برطرف گردد .2 دلیل برای ارائه این مقاله در وبلاگ دارم 1)- در برخی نکات مطالبم به بخش چند همسری مختصر حقوق خانواده دکتر سیدحسین صفایی و دکتر اسدلله امامی نزدیک شده است با توجه به اینکه تا چند ماه قبل این کتاب را مطالعه نکرده بودم و این خود یکی از نقاط ضعف این مقاله است اما این شباهت مرا واداشت تا سایر منابع را مطالعه کنم تا بتوانم دلایل مخالفت خود را با امر تعدد زوجات با پشتوانه نظری محکم تری ارائه دهم بنابراین این مقاله شروع است از یک مقاله دیگر 2)- بدم نیامد تا این مقاله را به بهانه کارنامه حقوقی سال 87 روی وبلاگم بگذارم چراکه تابستان 87 داغ بود از بحث تعدد زوجات و وحدت یکپارچه زنان از چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا اگرچه دیگر مطالبات حقوق زنان دغدغه گروه خاصی از زنان نیست و همه با هم سهم خواهی می کنند چه در سیاست و چه در حقوق
عدالت واجب
ازدواج بزرگترین تحول زندگی هر فرد تلقی می شود و این امر پیش از آنکه سازمان حقوقی باشد یک پیوند اخلاقی ،مذهبی است. آغاز اجتماعی شدن انسان و نشانه احترام به نظام های اخلاقی. در واقع ایجاد آسایش و آرامشی است که قرار است در پرتو آن جامعه به آرامش و تعادل برسد اعتراضاتی که در راه تصویب یک ماده از یک لایحه 53 ماده ای صورت گرفت.بازتابی از نگرانی بود ،نگرانی از نادیده انگاشتن بزرگترین نظام اخلاقی انسان ساز که قراربود در آن زن 2 تا شاید هم 3ویا 4تا شود پرسشی بود از قانونگذاران ودر واقع یافتن پاسخ آن که عدالت چیست؟ و تکلیف قانونگذارو یک جامعه دینی و اخلاقی در پاسداری از حریم اخلاقی وحقوقی یک خانواده چیست؟
ادامه مطلب
مبنای قران و اسلام عدالت
در ضمن بحث بر سر لایحه قانونی مجازات اسلامی در مورد برابری دیه زن ومرد نیز سخن رفته اما همچنان مخالفان و موافقانی داشته است . نکته قابل توجه در هفته گذشته این بود که رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در موقعیتی برای استفتاء از رهبری در مورد برابری دیه زن ومرد اشاره کرده است مدتی پیش ایت الله هاشمی رفسنجانی نیز در دیدار جمعی از زنان و مردان حمایت کرده بود .
"عامل تعیین دیه در قانون جرم است و ضمانت اجرای جرم مجازات است ،مجازات نسبت به تمام افراد یکسان است به استثنای دیه زن" دکتر عباس زراعت در نظم حقوق کنونی قانون مجازات اسلامی اینگونه مهر تاییدی می زند بر تعریف قانون از دیه و سهم زنان از عدالت قانونی ماده 209 قانون مجازات اسلامی " هر گاه مرد مسلمانی عمداً زن مسلمانی را بکشد محکوم به قصاص است لیکن باید ولی زن قبل از قصاص قاتل نصف دیه مرد را به او بپردازد " ماده 301همان قانون " دیه زن و مرد یکسان است تا وقتی که مقدار دیه به ثلث دیه کامل برسد و در آن صورت دیه زن نصف دیه مرد است " اعتراض به نابرابری دیه زن و مرد دیگر از فمنیست ها و گرو های لائیک و تند رو زنان گذشته و امروز شده دغدغه همه ، همه می خواهند سهمی اداء کرده باشند و گامی به جلو بردارند زنان از دیه به دنبال عدالت اجتماعی می گردند و سهم حضورشان در اجتماع و خواستار تغییرهستند . اگرچه طی این دو سال اخیر گامهای موثری نیز از سوی دولت مردان برداشته شد " دیه زنان با مردان در تصادفات خودرو یکسان است " اما قصه دیه جزایی همچنان پا برجاست و آنچه تغییر یافت مبنای خسارت بود نه مجازات .
درشماره ی 4 هفته نامه ایران دخت شنبه 10 اسفند 1387 با حجت الاسلام محمد تقی فاضل میبدی عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم که پیشتر نیز به نا برابری دیه معترض شده بود در رابطه با این بحث و مبنای این نابرابری گفتگوی کوتاهی انجام دادیم
برای دیه همانند ارث مبنای قرآنی و جود ندارد ادله روای که برای دیه نقل می شود کدام است ؟
ابتدا می بایست ما بحث دیه را از بحث ارث جدا کنیم در رابطه با دیه در قران2 آیه وجود دارد که در هر دو آیه به صورت مجمل به این موضوع پرداخته شده است آیه 178 سوره بقره " کتب علیکم القصاص فی القتلی الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثی باالنثی...... مرد ازاد در مقابل مرد آزاد و بنده به جای بنده و زن را به زن قصاص می توانید کرد ......" بر همین مبنا برخی از فقها معتقدند که قران دیه زن را در برابر زن و مرد را در برابر مرد قرار داده است و بر همین اساس بین زن و مرد در رابطه با دیه تفاوت قائل شده و معتقدند دیه زن و مرد نمی تواند برابر باشد در صورتی که به لحاظ تاریخی این موضوع سست بوده و قابل بحث است در گذشته هنگامی که بین قبایل جنگی صورت می گرفت مبنا بر این بود که اگر زنی کشته می شد در مقابل یک زن و اگر مردی کشته می شد یک مرد از قبیله ای طرف درگیری بود می بایست به عنوان خون بها کشته نمی شد بلکه در کشتار زیاده روی می کردند که این موضوع خود بر اساس جاه طلبی و انتقام گیری پایه ریزی شده بود این گونه خونخواهی باعث نزول این آیه قران گردید اما برخی از فقها معتقدند دیه بر مبنای این آیه شکل گرفته است و مبنای نابرابری دیه زن ومرد این آیه می باشد دومین آیه که به دیه پرداخته آیه 92 سوره نساء است "وما کان لمومن ان یقتل مومناًالاخطا و من قتل مومناً خطافتحریر رقبةو دیة مسلمة الی اهله .....هیچ مومنی را نرسد که مومنی را به قتل برساند مگر آنکه به اشتباه و خطا مرتکب شود و در صورتیکه به خطا هم مومنی را مقتول ساخت باید به کفاره این خطا مومنی آزاد کند و خون بهای آن را به صاحب خون تسلیم نماید مگر آنکه دیه را به ورثه ببخشند ..."در این دو آیه به موضوع دیه پرداخته شده است اما در هیچ کجای قران به صراحت در رابطه با دیه و میزان آن بحث نشده است
ادامه مطلبخوشبین و بدبین
به نظر خوشبین،ما در بهترین جهان ممکن زندگی می کنیم و بدبین می ترسد که حق با خوشبین باشد
"جیمز برانش کیبل"
همه چیز فدای طلاق
در ماده 1130 قانون مدنی مصوب 1314 سه علت برای طلاق زن ذکر شده بود 1- موردی که شوهر سایر حقوق واجبه زن را وفا نکند و اجبار او هم بر ایفاء ممکن نباشد 2- سوء معاشرت شوهر به حدی که ادامه زندگی زن را با او غیر قابل تحمل سازد 3- در صورتی که به واسطه امراض صعب العلاج دوام زناشوئی برای زن موجب مخاطره باشد. این ماده قانونی در سال 1360 مورد بازنگری قرار گرفت و سپس در آبان ماه 1370 به این ترتیب اصلاح شد " در صورتی که دوام زوجیت موجب عسر حرج زوجه باشد ، وی می تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضای طلاق کند ؛ چنانچه عسرو حرج مذکور در محکمه ثابت شود ، دادگاه می تواند زوج را اجبار به طلاق نماید و در صورتی که اجبار میسر نباشد زوجه به اذن حاکم شرع طلاق داده می شود " در واقع عسر حرج در این ماده به معنی مشقت شدید است که قاعده عسر و حرج یا قاعده لاحرج از قواعد معروف فقهی است که مبتنی برآیات متعدد از قران کریم است و از قواعد ثانویه فقهی می باشد، در واقع قاعده اولیه در مورد طلاق این است که اختیار آن در دست شوهر است همانطور که قانونگذار در ماده 1133 قانون مدنی صراحتا مورد اشاره قرار داده است " مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن را طلاق دهد " لیکن هرگاه دوام زناشویی برای زن موجب مشقت شدید باشد شوهر زن را طلاق ندهد به عنوان یک قاعده ثانوی ، زن می تواند از حاکم تقاضای طلاق کند
این مطلب در دومین شماره هفته نامه ایران دخت چاپ شده است و در واقع اولین مطلب من درباره طلاق می باشد البته پیش از این در روزنامه شرق چند گزارش و یاد داشت درحوزه حقوق خانواده داشتم اما در کل بیشتر در حوزه حقوق جزا گزارش نوشته ام و کمتر حقوق خانواده طلاق هم قبل از این اصلا . شاید دلیل این باشد مقید در این نیستم چون زن هستم حتما درباره مشکلات زنان بیشتر بنویسم معتقدم حق ، حق است و زن و مرد ندارد
ادامه مطلبتنهایی
انسانها در تنهایی خویش به انزوا کشیده نمی شوند این جمع است که
آنها را به گوشه نشینی وا می دارد
کارگزاران توقیف شد
توقیف. دوباره یک روزنامه توقیف شد. . بستن یک روزنامه مثل بستن در یک نانوایی شده که بهداشت را رعایت نمی کند . روزنامه یعنی رکن چهارم دمکراسی . .توقیف فقط بخاطر چاپ بخشی از بیانیه یک حزب در خصوص مسائل بین المللی آن هم درست روزی که عکس یک روزنامه کارگزاران به دیدار اقای هاشمی رفسنجانی با اعضاء تحریریه این روزنامه اختصاص داشت .
از آغاز حملات اسرائیل به غزه تیتر یک روزنامه کارگزاران در جهت محکومیت این حملات بود تا آنجا که به یاد دارم و در حرفه روزنامه نگاری آموخته ام از تیتر های صفحه یک نشریه ای می توان به جهت گیری ان نشریه پی برد حتی اگر تیتر ها فقط خبر باشند .
روزنامه کارگزاران روزنامه خوبی بود و من به هر روز خواندن آن عادت داشتم وبه اعضاء تحریریه آن اعتماد . برای دوستانم که دوباره بیکار شدن را تجربه می کنند هم متاسفم هم نگران . روزنامه نگار بیچاره کرایه خانه دارد ، زندگی و خرج و مخارج . حکایت روزنامه نگاران آبخوردن کوزه گر از کوزه شکسته است ، همه بیمه نیستند و بسیاری حق التحریر ( شاید بد نیست بدانید که تعدادی از دبیرسرویس ها و خبر نگاران این روزنامه در تحریریه شهروند امروز هم کار می کردند که آبان ماه توقیف شد و قبل تر از آن در روزنامه هم میهن و باز قبل تر در روزنامه روزگار و شرق همه جزء بهترین ها بودند )
فاجعه غزه سازمان ملل را زیر سوال برده
برای انچه در غزه اتفاق می افتد متاسفم . قربانیان این فاجعه انسانهای بیگناهی هستند که امنیت از انان ربوده شده .می خواستم درباره نقش سازمان ملل متحد و شورای امنیت در حفظ صلح بنویسم اما ......
شورای امنیت به جای قطعنامه بیانیه صادر کرده و تنها خواستار توقف حملات اسرائیل به غزه شده است این تمام نقش سازمان ملل نیست هدف از تاسیس سازمان ملل این نبود که ظرف 3روزبیش از350 انسان بیگناه کشته شود و شورای امنیت جرات صدور قطعنامه را نداشته باشد . حفظ نظم بین المللی زیر سوال رفته . اگرقراربود کشورها برای رسیدن به خواسته هایشان پشت پرده توافق کنند و بعد ملتی را قتل عام چرا سازمان ملل متحد با هدف حفظ صلح و امنیت بین المللی تشکیل شد ؟ . اولین هدف از تشکیل سازمان ملل حفظ صلح و امنیت بین المللی پس از خستگی از دو جنگ جهانی بود . اصل عدم تهدید به زور یا عدم استعمال آن ، به هر نحو که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد بود . برای حفظ نظم بین الملل نباید از کنار این تجاوز و نسل کشی با صدور بیانیه گذشت . جامعه بین المللی نیازمند صلح و ارامش است .
از مصر بیزار شده ام از دنیای عرب متنفر ، آنان که میمیرند انسانند انسان
ای کسانی که به سوی صخره مقدس می روید / از روی جسد من بگذرید ( محمود درویش )
صد بار مزه مرگ رابه یک انسان بچشانیم شاید که روزی او مستحق مرگ شناخته شود
"یعنی چه ؟ شما هیچ دلیلی علیه متهم در دست ندارید با اینهمه یک بدبخت را به مدت 2 ساعت شکنجه می دهید و هزاران بار طعم مرگ را به او می چشانید تا موفق شوید مرگ دیگری را در یک لحظه بر او تحمیل کنید " ولتر حقوقدانان برجسته عصر روشنگری این جملات را در اعتراض به شکنجه به عنوان "وسیله ای قانونی" برای وادار کردن متهم به اقرار در نظام دادرسی تفتیشی بیان کرده بود اما من با اجازه ی این حقوقدان می خواهم از خط آخر نوشته کمک بگیرم تا بتوانم جمله ام را آغاز کنم .طی چند ماه اخیر در لیست اعدامیان هر ماه اجرای احکام دادسرای جنایی تهران هر بار نام بهنود شجاعی گنجانده می شود و هر ماه لحظه نزدیکی به مرگ را به او می چشانیم تا باشد یک روز عده ای به این نتیجه برسند که او را اعدام کنیم یا خیر . ....
ادامه مطلبهیچ سرنوشتی بلند تر از یک شب نیست
چند سال قبل عکسی از حجت سپهوند به مناسبت شب یلدا در روزنامه اعتماد چاپ شد که جز واقعیت چیزی نبود . عکس آنقدر تاثیر گذار بود که هر سال شب یلدا یاد آن عکس می افتم . زاویه دوربین از آینه بغل خودروی بود که تصویر آینه کودکان کار پشت خودرو را نشان می داد که دور آتش جمع شده بودند و خود را گرم می کردند فارغ از یلدا بودن شب و روبروی خودرو مغازه میوه فروشی را نشان می داد که آدمهای مختلف مشغول خرید میوه های رنگارنگ یلدا . عکاس برای نشان دادن واقعیت های جامعه متوسل به آینه بغل خودرو شده بود تا بتواند به سادگی یک عکس تضاد را به بیننده عرضه کند . کاش می توانستم آن عکس را بیابم اما متاسفانه آرشیو اعتماد سالهای نخست را نداشت . اما آن تصویر چند سالی است که همراه من است و من هر سال شب یلدا فقط با خود زمزمه می کنم متاسفم . متاسفم از اینکه ما یادمان رفت کودکی شما در خیابانها سپری می شود و آینده تان در دستان سردتان یخ زده که گرمای هیچ آتشی آن را باز نخواهد کرد شرمسارم از اینکه جامعه بار تبعیض خود را برروی دوش شما گذاشت و من تنها شرمنده ام ، شرمنده سمیه ای که چند سال قبل با او مصاحبه کردم زمانی که تنها 9 سال داشت و فقط فال می فروخت و ارزو می کرد بعد از روبراه شدن اوضاع کاری پدرش دوباره به مدرسه باز گردد اما من او را دیدم همین چند روز پیش بعد از 4 سال بزرگتر شده بود اما به جای فال دستمال سفره می فرو خت و از کوچه پس کوچه های تره بار فرحزاد از جلوی مدارس دخترانه به پشت چراغ قرمزها آمده بود و من تنها او را نگریستم و با سبز شدن چراغ از پشت آن چراغ قرمز هم گذشتم . شب یلدای که بلند است ما یا آنها ؟ من نمی دانم چه باید بکنم دست کدامشان را بگیرم کدامیک را به مدرسه بفرستم و بگویم تو فقط درس بخوان . باور کنید اینها به اجبار بزه را خواهند آموخت ، آن وقت اگر آدم کشتند ، روسپی شدن ، مواد مخدر فروختند و..... حق نداریم پیش از خود انها را محاکمه کنیم . هیچ سرنوشتی بلند تر از یک شب نیست و گاه در ثانیه ها همه چیز فرو می ریزد .من دیگر فعال حقوق کودکان کارو خیابان نیستم که هیچ از حقوق بشر هم بیزار شده ام . کدام بشر ؟ کدام حقوق ؟ مگر می شود به ما هم گفت انسان فقط یاد گرفته ایم که به سادگی از کنا هم بگذریم تا به کی چراغ های عبور ما سبز خواهد شد ؟
هر بار که کودکی را پشت چراغ قرمز می بینم از خود می پرسم فردا او که خواهد شد ؟
.....
نیم روز منتشر نشده توقیف شد
نیم روز لغو امتیاز شد
خبری که چند لحظه قبل شنیدم زمانی که با خانم باقی گزارش ها را تلفنی هماهنگ می کردم تلفن شخص ثالث هر دوی ما را شوکه کرد نیم روز لغو امتیاز شد . دیشب تا ساعت 10 مشغول تهیه گزارش بودم و امروز از صبح که بیدار شده ام همچنان مشغول بودم تا همین چند لحظه قبل اما حالا نمی دانم چه باید بگویم . قرار بود مطالب من تا قبل از غروب برای صفحه بندی ارسال شود .ظاهرا محمد ملکیان معاونت مطبوعاتی تلفنی زده است به آقای محمد جواد حق شناس که نیم روز را منتشر نکنید چون لغو امتیاز شده است.دلیل این امر هم گویا این است در سال 86 نامنظم منتشر شده و در سال 87 منظم چاپ شده است . اما اصل خبر را همه می دانند چیست اگهی تبلیغاتی نیم روز با سردبیری محمد قوچانی در روزنامه ها ی امروز نگرانم کرد اما فکر نمی کردم این اتفاق بلافاصله چند ساعت بعد اتفاق بیفتد حالا منتظرم تا دلایل قانونی آقایان محترم را برای لغو امتیاز بدانم درد وقتی است که با دلایل غیر قانونی به نام قانون روبرو می شوی اما مطمئن هستم که امروز چهار شنبه نیست و هیات نظارت برای روز سه شنبه جلسه ای نداشت
بالاتر از سیاهی
الفتنة اکبر من القتل (بقره217)
فتنه گری ،فساد انگیزتر از قتل است
گفتوگو با رئیس کمیسیون قضایی مجلس
زنان، یک گام به پیش -3
ماده 16 هم تغییرخواهد کرد
گفتوگو با رئیس کمیسیون قضایی مجلس
سمیرا وکیلی: مهمترین موضوعی که در لایحه حمایت ازخانواده مورد بحث و انتقاد قرار گرفت دو ماده 23 و25 این لایحه بود که مجلس با حذف این دو ماده اقدام به تصویب کلیات آن کرد. در پی حذف این مواد در کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس اعلام شد برای جبران خلاء قانونی ایجاد شده از حذف ماده 23 که ازدواج مجدد مرد با داشتن همسر اول موکول به تمکین مالی مرد کرده بود اعضای کمسیون به موازات آن اقدام به حذف بند 4 ماده 53 که در صورت تصویب این لایحه قانون حمایت از خانواده سال 53 منسوخ می شد نیز کرده و رئیس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس نیز در یک نشست خبری اعلام کرد هر جایی از قانون حمایت از خانواده سال 53 از این به بعد با لایحه حمایت از خانواده که الان کمیسیون تصویب کرده ودر دستور کار مجلس است مغایرت داشته باشد خود به خود لغو میشود ولی در مواردی که قانون سال 53با قانون فعلی مغایرت نداشته نسخ نمیشود از جمله ماده 16 قانون حمایت از خانواده سال 53 که به نظر اکثریت مغایرتی با این لایحه ندارد و به قوت خود باقی است.
برای خواهرم
دیدم که خواهرم
در انزوای خلوت شبهای خود گریست
دستش زلال اشک روانش را
پنهان سترد و
ساکت زیست
"حمید مصدق "
برای زیستن حق را دزدیده اند
بادبادک باز خالد حسینی ساده بود ، زیبا و در عین حال جذاب برای من بیشتر از یک کتاب یک داستان ارزش داشت کاش زودتر آن را می خواندم قبل از دیدن فیلمش سال گذشته وقتی کتاب فرزندان سانچز اسکار لویس را می خواندم تمام زندگی مردمان حاشیه شهری مکزیکوسیتی را در بین مردمان تهران می دیدم که چگونه برای زیستن می جنگند. بگذریم که این کتاب را یک جامعه شناس از دیدگاه مردم شناسی نگاشته بود وکتاب بررسی بود برروی زندگی حاشیه مردم مکزیکوسیتی که نویسنده با ابزار داستان شرح زندگی خانواده ها ی را می داد که برای زیستن می جنگند بدون آنکه سلاحی در دست داشته باشند بلکه تنها اخلاق را زیر سوال می بردند و درزندگی جمعی ان منطقه هیچ بی اخلاقی روی نمی داد و در توجیه اخلاق گریزی مردمان آن شهر مجبور بودی بگویی آدمها برای زیستن تلاش می کنند کار عادی که همه ما می کنیم زندگی های لجام گسسته ای که فقر بارزترین نشانه ان است خشونت دربین جوانان عادی، که ازسطح کوچه و خیابان به عمق خانواده ها هدایت می شود .کتابی که وقتی صفحه آخر را به پایان می بردی تنها سیاهی برایت باقی می ماند و چقدر تلخ بود که ان همه بی اخلاقی را حس می کردی چرا که به تو نزدیک بود در همین کوچه پس کوچه های تهران می دیدی وقتی برای راحتتر زیستن مجبور به دعوا دزدی و نادیده گرفتن حق هستی حالا چه به تو بگویند بزهکار یقه سفید چه یقه آبی اینجا به شعور نگاه هم نمی کنند اما وقتی کتاب بادبادک باز را بعد از تاخیر طولانی خواندم یک پاراگراف بین تمام خطوط از لابه لای تمام کلمات سرک می کشید و لبخند می زد و سری تکان می داد "در دنیا فقط یک گناه وجود دارد و السلام آن هم دزدی است .اگر مردی رابکشی یک زندگی را می دزدی حق زنش را از داشتن شوهر می دزدی حق بچه هایش رااز داشتن پدر می دزدی وقتی دروغ می گویی حق کسی را از دانستن حقیقت می دزدی وقتی تقلب می کنی حق را از انصاف می دزدی "از کل کتاب باد بادک باز ازبین تمام کلمات همین پارگراف برایم باقی مانده .برای زیستن حق را دزدیده اند کلمه ای که از بس من به آن زل زده ام او از من خسته شده و می پرسد نا آشنایم ؟ تو برای زیستن هر روز چند بار حق را می دزدی ؟
دو تا چشم ،یک نگاه
الان چند روزی که یک بغضی از یک نگاه از یک چشم گفتن تو گلوم مونده که جرئت بیرون ریختن هم نداره . چند روز پیش که تو تجریش سوار اتوبوس شده بودم یک دختر بچه نه، ده ساله امد تو اتوبوس با چند تا فال حافظ دختر بچه تپل که نه تو پور بود روسریش را سفت بسته بود طوریکه اون صورت گردش زده بود بیرون من احساس می کردم گره روسری داره خفم می کنه آدامسی هم تو دهنش بود که تو می تونستی جویده شدن اون ببینی فالها را جلو همه می گرفت من هم داشتم نگاهش می کردم مثل احمق ها فقط به آدامس خوردنش نگاه می کردم اینکه مثل بقیه بچه ها سیریش نمی شه با خودم هم فکر می کردم که یک دختر بچه ای که این طور آدامس می خوره یعنی اینکه فرداها یک دختر لاطی که برای خودش بلده خوب یک کارای را انجام بده یعنی نوع زندگیش وادارش می کنه که انجام بده راستش داشتم به نوع جرمی که ممکنه انجام بده فکر می کردم .زمانی که فعال حقوق کودکان کار بودم اولین نکته ای که تو کودکان کارو خیابان دختر بهش اشاره می کردند ترس از روسپیگری بود من داشتم به اتفاقاتی که ممکنه برای این دختربیفته فکر می کردم به اینکه تا حالا چیزی دزدیده کسی محکم زده تو گوشش با پسر ها و دختر ها دست به یقه شده و حسابی کتک زدن و یاد گرفته یا نه مواد مخدر هم می فروشه به اینکه تا حالا پیشنهادی داشته آخه هیکلش درشت بود برعکس چهرش خیلی ار این بچه ها اولین تجربه جنسی را تو سن کم به شکل تجاوز تجربه می کنند به اینکه تا حالا از این دنیا چه چیز های یاد گرفته از نامردیاش یک دنیا فکر از ذهنم می گذشت و یک آینده مبهم تو ذهنم تصور می شد تا اینکه دختر ها و زنهای اتوبوس شروع کردن به خریدن و دختر بچه فروختن دهن که باز کرد و چشم گفت به خاطره اینکه بفروشه از 200 تومان به 100 تومان هم راضی شد آهسته حرف زدنش نگاهی که پر از شرم بود وقتی که میگفت باشه وقتی که یک نفر گفت آره نه بگو بله اروم گفت چشم دلم گرفت نگاهش که مستقیم افتاد به چشمم دیدم اون آدامس خوردن از روی لاط شدن یک دختر بچه بخاطر کار کردن تو حیابان نیست نقابی روی خجالتی که تو نگاهش موج می زدبه فاصله یک نگاه کردن که همه افکارم بهم ریخت حالا دیگه به روسپی شدنش ظرف ۴یا ۵ سال آینده فکر نمی کردم دلم می خواست یغلش می کردم می بوسیدمش دستش می گرفتم می بردم یک جای خوب دلم می خواست فال نفروشه مثل همه بچه با سنش بزرگ شه تو تاریکی شب ساعت 7 تو اون سن تنها تو خیابون نباشه هر چی که برای خواهر کوچکم که نگاه دختره درست مثل اون بود می خواستم براش می خواستم اما اتوبوس که روشن شد دختر بچه هم پیاده من موندم با یک بغض خسته و چشمای که هنوز داشت دختر بچه را تعقیب می کرد . من 4 سال دارم فقط روی جرم و مجرم مطالعه می کنم 2 سال ه فقط دارم قتل، اعتیاد ، روسپیگری ، وابستگی جرایم به یکدیگه را با دقت پیگری می کنم به نظرم جرم انقدر زیاد شده که دیگه از خودم هیچ انتظاری ندارم به خودم می گم من دست کدوم یکشون را بگیرم کدومشون را نادیده وقتی همون شب می خواستم بنویسم با خودم گفتم دیگه بس از بس دیگران نوشتن تو دیگه ننویس اما اون نگاه اون چشم گفتن معصومانه که فقط خجالت بود و خستگی از دنیا داره دیونم می کنه هنوز دلم می خود دختر بچه رابغل کنم ببوسمش به جای دنیا ازش عذر خواهی کنم ولی دیگه ندیدمش
ادامه مطلببرای شهروند امروز
خیلی وقت که قصد کردم دیگه ننویسم حداقل تا وقتی که اوضاع درسی ام درست نشده تو این دو سال حداقل دو تا کنکور دارم هم کانون وکلا هم فوق لیسانس اما بعد از دیدن وبلاگ اکبر منتجبی دلم گرفت یادشب توقیف هم میهن افتادم وقتی همه ترس بیکاری داشتیم آقای قوچانی گفت تعداد صفحات شهروند و زیاد می کنیم هفتگی می کنیم تا بچه مشغول باشند اینکه اوایل شهروند نمی خریدم و می رفتم ساختمان هم میهن از خانم موچانی می گرفتم و با بچه حرف میزدم شهروند که مکانش تغییر کرد دیگه نرفتم حتی اون چند باری که خانم باقی زنگ زد برای گزارش ، گزارش ها را ایمیل کردم من تحریریه شهروند و ندیدم اما اعضاء تحریریه اش را می شناسم همکار های سابقم بودند دوستانم اونجا کار می کردند . چند بار شنیده بودم هیات نظارت می خواهد شهروند و توقیف کنه می دونستم عمر شهروند هم کم اما امروز دلم گرفت . هیچکی نمی فهمه وقتی سردبیر میگه توقیف آدم فقط دلش می خواد یکی بگه دروغه اما کسی نمی گه فقط مات و مبهوت همدیگه را نگاه می کنند توقیف یک نشریه برای اعضاء تحریریه مثل از دست دادن یک بچه ای که خودت بزرگش کردی حالا یک دفعه از دست میره . یادش برا همیشه عزیزه شرق خیلی بهتر از همشهری بود هم میهن بهتر از شرق و شهروند امروز فوق العاده مطمئن هستم یکی بهتر از همه اینا تو راهه روزنامه نگاران اصلاح طلب صبر و پشتکار رو خوب یاد گرفتند .
